سیدمحمدمهدی صدری‌

وب‌سایت شخصی

سیدمحمدمهدی صدری‌

وب‌سایت شخصی

سیدمحمدمهدی صدری‌

» هـویــت: سیدمحمدمهدی صدری‌شال
» ولــــادت: 12/مرداد/1362
» شهادت: پا رکابِ آقا انشاء الله
» شریعت: اسلام / شیعه‌ی اثناعشری

» مـلیـــت: ایران
» سکونت: تهران
» تحصیلات: اشتغال به تحصیل سطحِ سه
» سِـمَت: محصّل/مُدرس/محقق/مُبلّغ/مشاور

» دور گفـت: 09192959470
» پــُـســـت: SadriSmm [جیمیل]
» تلگرام چت: SmmSadri@

محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

عاطفه وکیل شد

سه شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ۰۶:۲۰ ب.ظ

✍ با نمره بالا آزمونِ وکالت قبول شدم. ولی طبقِ روالِ همه جایِ دنیا برای استخدامِ رسمی باید یک مصاحبه هم میدادم. با اینکه به خودم اطمینان داشتم اما یه کم حرفای دوستام نگرانم میکرد. مهسا میگفت مسوولِ مصاحبه یه مَرد حدودا 35 ساله س که از ریش و تسبیح و یقه ش پیداست از چه قُماشیه!!😖 مهشید میگفت اصلا قیافه پشمالویِ حاج آقا رو که ببینی باید کفاره بدی!😒 مهدیس توصیه میکرد با آرایش نرو مصاحبه!

🗣 رشته افکارمو یه صدایِ مهربون پاره کرد: "عاطفه خانوم شمائید عزیزم"؟ سرمو بلند کردم، گفتم بله خودمم! چادرشو مرتب کرد و با لبخند گفت: "عزیزم! خودتونو آماده کنید، 10 دقیقه دیگه نوبتِ مصاحبه شماست". یاد حرفای مهدیس که افتادم با خودم گفتم تویِ این ده دقیقه برم لاک و رُژمو پاک کنم! ولی زود منصرف شدم. من همینم که هستم!!

🔔 خانومِ عاطفه جیم به اتاق مصاحبه! خیلی مصمم حتی بدونِ اینکه روسری مو مرتب کنم، وارد اتاق مصاحبه شدم. اصلا قبلِ اینکه قیافشو ببینم، صدایِ غلیظِ "سلامٌ علیکم"رو که شنیدم فاتحه وکالتو خوندم. گفت: "خواهرم! لطفا در رو نبندید"! تویِ دلم گفتم طرف به خودشم شک داره والا!

👀 حاج آقا که انگار بخاطرِ ورود من از جاش بلند شده بود، گفت "بفرمائید بنشینید". گفتم مرسی، نشستم رو بروش و زُل زدم به چشماش. اما اون تا آخرِ مصاحبه چشماش به فُرمی بود که روی میزش بود. از این رفتارش اصلا خوشم نیومد، اما چاره ای نبود. ده تا سوالِ تخصصیِ جون دار از حقوق پُرسید. هر بار که با تسلط جواب میدادم، میگفت احسنت، بسیار عالی. 👏👏

➕ از تشویق هاش و اینکه با صبر و حوصله به پاسخهام گوش میداد، خوشحال بودم؛ حتی گاهی یادم میرفت که یه حاج آقا رو به روم نشسته. همه چیز طبق روال پیش میرفت تا اینکه رسیدیم به سوالاتِ عمومی: "شما از کدام مرجع، تقلید میکنید"؟

👩 کمی مَکث کردم و چشم و ابرو بالا انداختم. حاج آقا همچنان سرش تویِ فُرم بود و خدا رو شکر قیافمو نمیدید. نگاه هایِ هیزِ هم دانشگاهی هامو که یادم می اومد، تویِ دلم به این رفتارِ حاج آقا احسنت میگفتم. احساس امنیت میکردم از اینکه کسی رو به رومه که بهم نگاهِ جنسیتی و شهوانی نداره. با لبخند، دوباره سوالشو تکرار کرد: "نظرتان در مورد مرجعِ تقلید چیست"؟ 

🗣 شاید همین لبخندها و رفتارِ صمیمی باعث شد دلمو به دریا بزنم و با صراحت بگم: من هیچگاه فلسفه مرجع تقلید رو درک نکردم؛ مگه من مثل گوسفند و میمون، فاقد عقل و شعورم که تقلید کنم؟ اونم از یه مُشت آدمِ شکم گُنده که تنها هُنرشون خوندن عبارات عربیه و سخت ترین کارشون بُلند کردنِ یه خودکاره؟ چرا باید از کسائی تقلید کنم که هیچ پوئن مثبتی ازشون ندیدم؟

🔥خاک به سرم! یه لحظه فک کردم بجایِ حاج آقا، دوستام جلومن. باید اعتراف کنم که خیلی تُند رفتم!😔 هیچ جوری هم نمیشه دیگه دُرستش کرد. چی بگم حالا؟ رنگ از رُخم پریده. چه خوبه که حاج آقا به صورتم نگا نمیکنه. با اینکه من بی ادبی کردم، اما حاج آقا همچنان لبخند میزد! من دیگه حرفی برای گفتن نداشتم. لابد الآن فُرمِ منو پاره میکنه و آرزوی وکالت رو باید به گور ببرم با خودم. اما... . 

🗣 خواهرم! شما تویِ مصاحبه وکالت با نمره عالی قبول شدید و فردا میتونید دفترِ وکالت بزنید.🙂 اول فک کردم شوخی میکنه! اما وقتی امضاشو دیدم، شگفت زده شدم! من واقعا وکیل شده بودم!😳

📝 حاج آقا فُرم رو داد دستم و همون لبخندی که از لبهاش نمی افتاد گفت: "تقلید یعنی مراجعه به کارشناس". شما بحمد الله در زمینه علمِ حقوق، کارشناس هستید. مراجعه مردمی که نسبت به قوانین اطلاعات کافی ندارند به یک وکیل، آیا نشان از فاقدِ شعور بودنِ موکلان دارد؟ 

💉 پزشک نیز یک خودکار دست میگیرد و بجایِ متنِ عربی، یک نسخه انگلیسی می نویسد! بیمار هم کورکورانه بدونِ آنکه بداند دراین نسخه چه نوشته شده، از پزشک اطاعت میکند و دارو را مصرف میکند؛ چون طبیب را کارشناسی مورد اعتماد و راستگو میداند. آیا روا است که مراجعانِ این پزشک را گوسفند و میمون بنامیم؟

🔔 تقلید یعنی رجوع به متخصص. من یا خودم پزشکم و مهندس و یا اگه نیستم باید وقت نیاز، به پزشک و مهندس مراجعه کنم و از نسخه انگلیسی و نقشه پیچ در پیچی که ازش هیچی نمیفهمم پیرویِ کورکورانه داشته باشم! حالا شما جایِ پزشک و مهندس بزارید، "مرجع تقلید"؛ جای نسخه و نقشه بزارید "رساله توضیح المسائل"؛ جایِ منم بزارید مقلِد. کسی که نمیخواد مقلد باشه، باید زحمت بکشه و این توانائی رو بدست بیاره که مستقیما از دلِ قرآن و احادیث، حکمِ شرعی شو استخراج کنه.

👌 بقولی یا باید خودم برم پزشک بشم و یا اگه پزشک نیستم برم به پزشک مراجعه کنم و نسخه پزشک رو بی چون و چرا اطاعت کنم. مجتهد، پزشکِ دین هست، رساله توضیح المسائل میشه نسخه پزشک و طلبه هام میشن خانمِ پرستار😁

❓خواهرِ خوبم! چرا تقلید از دستوراتِ قرآن مثلِ حجاب و نماز و روزه و پاکدستی و راستگوئی رو شستشویِ مغزی و فلسفه بافی مینامید؟ اما تقلیدِ کورکورانه از تعالیمِ منحطِ غربی مثلِ بیحجابی، برهنگی، شهوترانی، کالا شدنِ زن و... را شتشویِ مغزی نمیدانید؟ مگر دین، شما را جُز به خوبی و پاکی دعوت میکند؟ چرا مُقلدِ دینِ خدا نشویم و مقلدِ ماهواراه هایِ شیطانی شویم؟ بهتر نیست بجایِ شیطان، خدا را بندگی کنیم؟

➕ اینجا حاج آقا کمی مکث کرد و با همون لبخندِ همیشگیش و با لحنِ آمیخته به مزاح گفت آیا من که از ابتدایِ جلسه تاکنون به شما خیره نشدم، شهوترانم؟ یا شهوتران، مردانی اند که با شعارِ "آزادی زنان" و کشفِ حجاب، میخواهند از برهنگیِ شما رایگان لذت ببرند؟  

👩 تا بحال به موضوعِ تقلید و حجاب از این زاویه نگاه نکرده بودم! تقلید یعنی مراجعه ی موکل به وکیل و بیمار به پزشک! 🤔 و حجاب یعنی نه به چشمهایِ آلوده. ناخوداگاه دستم رفت سمتِ روسری و موهامو کردم تو. دستامم مُشت کردم تا لاکِ ناخنام دیده نشه. بیشتر از همه، رفتارِ محترمانه حاج آقا آزارم میداد. من بی ادبی کردم و اون با ادب جوابمو داد! کاش زمین دهن وا میکرد و آب میشدم اینجا.

☝️حرفای مهسا و مشید و مهدیس جلوی چشمم رژه میرفت. رفتارِ خوبِ منشیِ چادری و حرفای منطقیِ حاج آقا، دقیقا خلافِ حرفِ دوستامو ثابت میکرد. از اینکه در مورد این قشرِ محترم، عجولانه قضاوت کردم خیلی ناراحت بودم! با گریه و بدونِ خداحافظی از اتاق رفتم بیرون. منشی وقتی منو دید، بغلم گرفت بُرد اتاقش. بُغض اجازه نمیداد حرف بزنم! فقط گفتم میشه شماره تماس یا آیدیِ تلگرامِ حاج آقا رو بهم بدی؟ 

✍ الآن سال هاست از ماجرایِ آزمون مصاحبه م گذشته؛ و من از اون تاریخ، از پامنبری هایِ ثابتِ حاج آقام. ادب و احترامِ ایشون منو مُریدشون کرد؛ متانت و نجابتِ حاج آقا، ایشون رو تبدیل کرد به قابلِ اعتمادترین شخصِ زندگیم. هر وقت تویِ زندگیم مشکلی پیش میاد یا سوالی دارم، زنگ میزنم بهشون و مثلِ همیشه با رویِ گشاده و منطقی راهنمائیم میکنن. میتونم بگم توی زندگیم هیچ کس تا این اندازه بهم پوئن مثبت نداده.

📞 چند روز قبل اتفاقا باهاشون تماس گرفته بودم در مورد دختر خاله م. گفتم سزارین کرده و نیاز به غسل داره اما آب براش ضرر داره. که ایشون پاسخ دادن در صورتی که آب برای زخمش ضرر قابل توجه داره و یا بهبودیِ زخم رو عقب میندازه، وظیفه ایشون تیممِ بدل از غسل است برای هر نماز؛ اما هر وقت این مشکل برطرف شد باید غسل بجا بیارن. گفتم خدا خیرتون بده بیچاره کلی هم اذیت میشد. یه آدم ناخلفی به دروغ بهشون گفته بود برای هر نوبت باید غسل کنه و تازه این دروغ رو به مراجع تقلید هم نسبت داده بود میگفت مگه مجتهدا تا حالا زایمان کردن تا بفهمن زنِ بیچاره چی میکشه؟ 

🔔 همیشه دعاگویِ حاج آقا موسوی عزیز هستم؛ رفتارِ خوبِ ایشون باعث شد که من مسیر درست رو پیدا کنم و هدایت بشم.

عاطفه.جیم

  • سیدمحمدمهدی صدری‌شال

بانوان

تقلید

حجاب

روحانیت

طلبگی

وکالت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی