سیدمحمدمهدی صدری‌

وب‌سایت شخصی

سیدمحمدمهدی صدری‌

وب‌سایت شخصی

سیدمحمدمهدی صدری‌

» هـویــــت: سیدمحمدمهدی صدری‌شال
» ولـــــــادت: 12/مرداد/1362
» شــهــادت: پا رکابِ آقا انشاء الله
» شریـعــت: اسلام / شیعه‌ی اثناعشری

» مـلـــیـــت: ایران
» سـکـونـت: تهران
» تحصیلـات: اشتغال به تحصیل سطحِ سه
» سِـمَــــت: محصّل/مُدرس/محقق/مُبلّغ/مشاور

» دور گفــت: 09192959470
» پــُـســـت: SadriSmm [جیمیل]

محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

سرنوشت (قضا و قدر)

سه شنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ۰۲:۵۳ ب.ظ

دورنمای بحث
ـ برخی می‌گویند: انسان چون عروسکی در دستان استاد خیمه شب بازی است که هر طور بخواهد آن را بازی می‌دهد. عروسک هم که در کردار‌های خود هیچ اختیاری ندارد. به عبارت دیگر، انسان در کارهای خود مجبور است. معتقدین به این نظر را «جبریه» گویند.
ـ گروهی دیگر راه افراط را پیشه کرده‌اند و گفته‌اند: خداوند ما را مانند ساعتی کوک کرده است و دیگر در امور ما هیچ دخالتی ندارد، ما را به خود وا گذاشته و ما هرچه می‌کنیم به اختیار و اراده‌ی خودمان است. این نظریه به «تفویض» مشهور است.
ـ اما نظر شیعه همان است که در روایتی از امام صادق ـ‌علیه‌السلام‌ـ آمده است. عن الصادق ـ‌علیه السلام‌ـ: «لا جبرَ و لا تفویضَ و لکن أمرٌ بین الأمرین».[2]‌یعنی نه جبر و نه تفویض، بلکه امری بین این دوتا.

مقدمه

بحث قضا و قدر  و جبر و اختیار از بحث‌های جنجالی و مهم علم کلام است که بسیاری از انسان‌ها در این راه به گمراهی و ضلالت کشیده شده اند. با ادله‌ی عقلی توحید ـ که در جای خود اثبات شده ـ می‌توان گفت که: اصل اولیه و مسلم، این است که وجود و بقاء همه‌ی پدیده‌ها منوط به اذن ، مشیت ، اراده و قضا و قدر الهی است.
اما درک صحیح این مطلب از‌یک سو نیاز به رشد فکری و عقلانی و از سوی دیگر نیازمند تعلیم و تبیین صحیح است. لذا در روایتی از مولای متقیان امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ آمده است: قضا و قدر از اسرار الهی است که خداوند دانستن آن را واجب نکرده؛ چون دریایی مواج و طوفان زده است که عمق آن به اندازه‌ی فاصله‌ی زمین تا آسمان و عرض آن مابین مشرق و مغرب است[کنایه از عمق مفهومی‌مطلب]. وادی قضا و قدر سیاه است چون شب ظلمانی....که شایسته نیست هرکسی وارد این وادی شود مگر انگشت شماری از علما که مقدماتی را در علوم دین گذرانده باشند.[1]

نظریات مختلف

در مقدمه متذکر شدیم که افراد کم استعداد وکسانی که فاقد رشد عقلی کافی بوده اند‌یا از تعالیم پیشوایان معصوم ـ‌علیهم السلام‌ـ استفاده نکرده‌اند، در صورت ورود به این وادی دچار لغزش می‌شوند. که در روایات از غور این گونه افراد در چنین مسائلی نهی شده است. چرا که قضا و قدر بر می‌گردد به حیطه‌ی کاری دو موجود که ذاتا با هم متفاوتند.‌یک طرف ترازو، انسان است و در اوج نقص، کاستی و ضعف؛ و در کفه‌ی دیگر، خدا است که مترقی ترین موجود هستی است. حال در بحث قضا و قدر، ما باید روی این نکته بحث کنیم که آیا فلان کار که توسط انسان انجام شده، به اختیار خود انسان است‌یا در حیطه‌ی اراده‌ی خدا؟
جبریون در پاسخ این سؤال می‌گویند: هرگونه تأثیر و علیت، منحصرا مخصوص خدای متعال است. آنان تأثیر و علیت را از اسباب و واسطه‌ها نفی می‌کنند. به زبان ساده تر اگر شخصی به نام علی، شخص دیگری به نام حسن را هول بدهد و در این جریان حسن بمیرد، علی فقط نقش‌یک واسطه و ابزار را دارد. درست مثل شمشیری که در دستان جلاد است و حکم واسطه و ابزار را دارد.‌یعنی همانطوری که شمشیر در دستان جلاد بی‌اراده است، علی هم تقصیری ندارد؛ چرا که قاتل در واقع خداست!! حال، جالب این است که جبریون برای این واسطه ـ‌با این که در کار خود هیچ اختیاری نداشته و به مثابه‌ی شمشیر در دستان خدا بوده‌ـ  عذاب درد‌ناکی را در نظر می‌گیرند.
مفوضه با پی بردن به نقاط ضعف جبریه در صدد علاج ماجرا برآمده‌اند. اما آنان هم نتوانستند بین توحید کامل و استقلال انسان در عمل جمع کنند. بنابراین راه تفریط را در پیش گرفتند و انسان را در کار‌هایش مختار محض دانستند.‌یعنی خدا انسان را آفریده و کاری به کارش ندارد. دقیقا مثل‌یک روبات پیشرفته که سازنده‌ی آن دکمه‌ی دستگاه را می‌فشارد و دیگر با آن کاری ندارد. با این تفاوت که روبات، آن کاری را می‌کند که خالقش برای او برنامه ریزی کرده ولی انسان تام الاختیار است و آن برنامه ای را پیاده می‌کند که خودش نویسنده‌ی آن است. پس مفوضه به این معتقد شدند که افعال اختیاری انسان از دایره‌ی فاعلیت خدا خارج است. [دقت شود‍]

 نقد و بررسی
رد نظریه‌ی جبر: خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «إن اللهَ لا‌یغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حتّی‌یغَیِّروا ما بِأنفُسِهِمْ».[3]‌یعنی: "خداوند سرنوشت هیچ قوم و گروهی را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان خود سرنوشت خویش را تغییر دهند." اصولا فرستادن پیامبران برای هدایت مردم، به این دلیل است که انسان‌ها در کارها و تصمیمات خود، اختیار دارند و ممکن است از اختیارشان استفاده کرده و راه غلط و بی راهه را انتخاب کنند. خداوند پیامبران را فرستاد تا راه صحیح را به آنان نشان دهد و از پیمودن راه نادرست برحذر دارد. انسانِ مجبور، نه هدایت پذیر است و نه می‌شود به او هشدار داد که راه غلط را انتخاب نکن. هر کس با اندک توجهی به درون خویش می‌یابد که می‌تواند سخنی بگوید‌یا نگوید، دستش را حرکت دهد‌یا ندهد، غذایی تناول کند‌یا نکند و... . گاهی انسان برای رسیدن به هدفی به اختیار خود از برخی لذت‌ها خودداری می‌کند. مثلا: آن مریضی که برای شفای درد، به اختیار و اراده‌ی خود داروی تلخی می‌خورد، حتی درد تیغ جراحی را تحمل می‌کند و تا مدت‌ها از خوردن غذای لذیذ خودداری می‌کند؛‌یا دانشجویی که خور و خواب و تفریحات را بر خود حرام می‌کند، از خواب شیرین می‌گذرد و به اختیار خود رنج‌های فراوانی را برای تحصیل و کشف معرفت به جان و دل می‌خرد؛‌یا سرباز فدا‌کاری که حتی از حیات خویش و جان شیرینش به اراده‌ی خود می‌گذرد، فقط برای رسیدن به آرمان‌هایی که دارد. این‌ها و هزاران نمونه‌ی دیگر نشان روشنی است از  اختیار. اختیاری که خداوند به انسان [فقط انسان] هدیه نموده است. اصلا اگر این اختیار نبود «عقل» بی‌معنا می‌شد. عقل‌یعنی سبک سنگین کردن گزینه‌ها در زندگی و انتخاب‌یک گزینه به دلخواه. حال شما بگویید: اگر قرار بود که زحمت این انتخاب را خدا بکشد، خلقت عقل، عبس و بیهوده نمی‌شد؟ آیا انسان تبدیل به دستگاهی نمی‌شد که از راه دورکنترل می‌شود؟ و بالاخره تفاوت انسان با حیوان در چه بود؟! مگر نه این است که حیوان چون با عقل خود تصمیم نمی‌گیرد و قوه‌ی اختیار ندارد عذاب نمی‌شود و ثوابی به او نمی‌رسد؟ پس اگر انسان هم مختار نباشد جایی برای تکلیف و کیفر و اجر و پاداش نمی‌ماند و تکلیف این همه آیات در مورد عذاب و پاداش چه می‌شود؟ مورد خطاب آیات کیست؟ بهشت و جهنم را که از هوا پر نمی‌کنند! قطعا باید گرو هی از طایفه‌ی انسان‌ها جهنمی‌باشند و دسته ای بهشتی.
تصور کنیم دنیایی را که در آن میلیون‌ها انسان زندگی می‌کنند و هر انسانی در حکم‌یک آدم آهنی است که با‌یک دسته بازی، توسط خدا هدایت می‌شود. گاهی به طرف گناه کشانده می‌شود وگاهی به سوی هدایت. آن وقت نقطه‌ی خنده‌دار تر این که هیچ پاداش و کیفری به کسانی که کنترل در دستان آن‌هاست تعلق نمی‌گیرد؛ بلکه دوزخ و بهشت مخصوص ماشین‌های بی‌اراده‌ای خواهد بود که نه لیاقت آن مقامات رفیعه را دارند و نه استحقاق آن همه شکنجه و آزار جهنم. آیا این توهین به مقام و منزلت انسان به عنوان اشرف مخلوقات نیست؟ آیا چنین خدایی عادل است که انسانی را به خاطر عبادتی پوچ و نا آگاهانه پاداش دهد؟ و‌یا انسانی دیگر را به جهنم بیندازد؟! به چه جرمی؟ به این جرم که کسی دیگر به وسیله‌ی این انسان گناهی کرده و این بیچاره باید به آتش دیگری بسوزد؟!
نتیجه‌ی چنین تفکری این است که رفتارهای خوب و بد انسان‌ها مستقیما مستند به خدای متعال می‌گردد. همه‌ی اعمال، درهم و با هم وارد حساب خدا می‌شود. در نتیجه خدا ـ‌العیاذ بالله‌ـ می‌شود کلکسیونی از زشتی‌ها و رزایل اخلاقی!! این خدا ظلم می‌کند، تجاوز به ناموس می‌کند، غیبت و دروغ و تهمت و افترا می‌بندد و قس علی هذا الی آخره.
علاوه بر آن نقش انسان به کلی سلب می‌شود و هیچ کس مسؤول کار خودش نخواهد بود. که این‌یعنی نفی اختیار. طبیعی است که وقتی انسان، اختیاری در انجام کارهایش نداشته باشد، دیگر مفاهیمی‌مانند مکلف بودن، حلال و حرام، پاداش و کیفر و... بی معنی خواهد بود. دستگاه آفرینش به صورت‌یک صحنه‌ی وسیع خیمه شب‌بازی در می‌آید که انسان‌ها عروسک‌های آن هستند. بی اختیار حرکاتی در آن‌ها پدید می‌آید و سپس برخی از این عروسک‌ها نکوهش و کیفر شده و برخی ستایش و پاداش داده می‌شوند.
مهمترین عاملی که موجب رواج و گسترش این گرایش خطرناک شد، اغراض سیاسی حکومت‌های ستمگر بود که می‌خواستند رفتار‌های ناشایست خود را توجیه کنند. برای اولین بار معاویه بن ابوسفیان ـ‌لعنه الله علیه‌ـ این مغالطه را به کار برد. او می‌گفت من در این کُشت و کشتار‌ها و ظلم‌ها مختار نیستم و همه‌ی این ستم‌ها از ناحیه‌ی خدا ـ‌العیاذ بالله‌ـ  صادر شده و من فقط در حکم شمشیری هستم در دست خدا.
رد نظریه‌ی مفوضه: تا اینجا پذیرفتیم که باید اختیاری باشد تا انسانیتی معنا ‌یابد. اما سؤال این است که وسعت دایره‌ی این اختیار تا چه اندازه است؟ آیا ما باید مانند مفوضه این حلقه را گشاد بگیریم و بگوییم انسان، تام الاختیار است و اراده‌ی الهی در سرنوشت آدمی‌هیچ تأثیری ندارد؟ تا آن جا که خدا قدرت بر تقدیر امور ندارد و درست در آن جهتی شنا می‌کند که امواج اراده‌ی آدمی ‌او را می‌برد؟‌یا نه، خداوند هم بهره‌ای از اختیار انسان برده است و هر از گاهی اختیار انسان را می‌شکند و بر خلاف  اراده‌ی او  در سرنوشت دخیل است؟
آنچه مسلم است این است که «إن الله علی کل شیء قدیر».[4] خدا هرچه بخواهد می‌کند. آن چه دلم خواست نه آن می‌شود/ هر چه خدا خواست همان می‌شود. نشان به آن نشان که انسان خیلی برنامه‌ریزی‌ها می‌کند و مقدماتی می‌چیند که هیچکدام به وقوع نمی‌پیوندد. اگر این انسان، تام الاختیار بوده پس چرا همه چیز بر وفق مرادش در نمی‌آید؟ دوست دارد فرزندش دختر باشد اما پسر در می‌آید.[5] می‌خواهد بهترین خانه را داشته باشد اما بنا بر مصالحی ندارد. و جالب این است که تمام این ناکامی‌ها را به گردن «بخت و اقبال» می‌اندازد. ما در محاورات روز مره‌ی خود از کلمه‌ی شانس زیاد استفاده می‌کنیم همه هم معتقدیم که خوش شانسی و بد‌ شانسی دست ما نیست. علامه طباطبایی ـ‌رحمه الله‌ـ معتقد است که اصلا شانس وجود ندارد. چون شانس‌یعنی معلولی بدون علت پای به عرصه‌ی وجود گذاشته؛ که این محال است. این هم که برای‌یکی اتفاق خوبی می‌افتد به غلط نگوییم «عجب شانسی داشت» بلکه بگوییم اراده‌ی الهی بنا بر مصلحتی فلان موهبت را به او داد؛ بدون این که وی در تحصیل آن اختیاری داشته باشد. و این‌یعنی خدا هم در امور بندگان دستی در میان دارد.
اثبات مطلوب (الامر بین الامرین): «در این نظریه ما نیازمند به دو علتِ مستقل هستیم که طی ضوابطی هر دو به تنهایی فاعلیت دارند و در عین حال چون‌یکی از علت‌ها بهره‌ی بیشتری از استقلال دارد، فاعلیتِ علتِ ضعیف‌تر در طول او می‌باشد». [دقت شود] بر طبق این قاعده ما باید دایره‌ی اختیار هر کدام از دو علت و رابطه‌ی بین آن‌ها را بیان کنیم.

دایره‌ی اختیارات
میزان اختیار خدا: قبلا اشاره کردیم که وجود و بقاء همه‌ی پدیده‌ها منوط به اذن، مشیت، اراده و قضا و قدر الهی است. خدا در آن چه بخواهد تصرف می‌کند. اگر اراده کند، از عدم وجود می‌سازد و وجودات را هم در‌یک چشم بر هم زدن معدوم می‌کند.[6] اگر نازی کند الله/ در هم بریزد قالب‌ها. بنابراین:
اولا: نقاش هستی، جهان را به تدبیر و اختیار خود نقش کرده است. هرچه خواسته آفریده، با هر شکل و هیئتی و اندازه ای، بدون آن که با کسی مشورت کند و حتی از کسی کمک بگیرد. ما در مرحله‌ی خلقت و تکوین هیچ اختیاری نداریم. خدا به اراده‌ی خود‌ یکی را حیوان آفرید ‌یکی را گیاه. زرافه را بلند‌قد آفرید و دیگری را کوتاه. مرا پسر آفرید دیگری را دختر. پدر و مادر مرا فلانی قرار داد و پدر و مادر دوستم را کس دیگر. انسان در این مرحله دخل و تصرفی ندارد و و اراده و اختیارش به آن تعلق نمی‌گیرد.
ثانیا: اتفاقاتی که برای ما در طول زندگی می‌افتد، حوادث و وقایع روزگار، همه و همه به دست خداست‌ یعنی انسان در آن‌ها نقش چندانی ندارد. مثلا امروز در تقدیر حتمی‌کسی نوشته شده است که بنا به مصالحی باید تصادف کند. بلا شک این اتفاق خواهد افتاد و هیچ راه گریزی از آن نیست.[7] ‌یا در پیشانی کسی نوشته شده که مرگ تو در فلان تاریخ است. با سر آمدن اجل دیگر هیچ اختیاری برای انسان متصور نیست.[8]
میزان اختیار انسان: شکی نیست که قدرت انسان در برابر قدرت لایزال الهی ناچیز است. اما میزان این اختیار در چه چه‌قدر است؟
اولا: زندگی ما مملو از داده‌هایی است که همه، مواد خام حیات دنیوی را تشکیل می‌دهند. این مواد خام همگی به دست خداست. اما نحوه و چگونگی ترکیب این مواد اولیه به عهده‌ی ماست. مثال: آرد، شیر، شکر، تخم مرغ، وانیل و بکینگ پودر مواد اولیه ای هستند که برای پختن کیک به آن‌ها نیاز است. با در اختیار قرار داشتن این مواد می‌توان انواع و اقسام کیک‌ها و شیرینی‌ها را پخت. توجه داریم که مواد خام و داده‌ها ‌یکی‌اند اما نتیجه‌ها متفاوت از آب در می‌آیند. به عبارت دیگر، حتی اگر ما برخی وقایع را جبری و در دست خدا بدانیم با این حال در انتخاب طریق مختاریم. همان گونه که آشپز در انتخاب مواد اولیه‌ی غذا هیچ اختیاری ندارد و مجبور است بین این همه مواد غذایی فقط از تخم مرغ و شیر و... استفاده کند، همان طور انسان هم در صحنه‌ی هستی در مورد مسائلی چون انتخاب جنسیت، رنگ پوست و بسیاری از حوادث تلخ و شیرین، حق انتخاب ندارد. اما هنگام تصمیم گیری در برابر این حوادث و داده‌ها کاملا مختار است.
ثانیا: هر آن چه که در سعادت و شقاوت انسان نقش دارد به خود انسان واگذار شده تا خود انتخاب کند. آیا رنگ پوست ربطی به کمال دارد تا‌یکی اشکال کند چون من در انتخاب رنگ پوستم اختیار ندارم، پس هیچ اختیاری در جهان هستی وجود ندارد لذا هرچه خواستم می‌کنم و لو کار زشت و ناپسند، چرا که من در کارم مجبورم و هیچ گونه اختیاری ندارم.
این را هم متذکر شویم که عدم دخالت خدا در برخی از امور انسان و دادن اختیار به وی به هیچ وجه از قدرت لایزال الهی نمی‌کاهد و نشان ضعف خدا نیست. زیرا انسان هرچقدر هم مختار و قدرتمند باشد در برابر قدرت بی نهایت الهی عاجز و ناتوان است. این اختیار کوچک هم هدیه ایست از جانب خدا به خلیفه‌ی خدا بر روی زمین که اسباب امتحان وی شود برای رسیدن به کمال. شخصی از امام صادق ـ علیه السلام ـ سؤال کرد فرشتگان بالاترند‌یا انسان‌ها؟ حضرت فرمودند: امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ می‌فرمایند: ملائک عقل دارند بدون شهوت، حیوان شهوت دارد بدون عقل و انسانْ هم عقل دارد و هم شهوت. اگر عقل بر او غلبه کرد از ملک بالاتر ولی اگر شهوت بر او چیره شد، از حیوان پست تر است و اسفل السافلین است.[9] روایت به روشنی بیان می‌کند که انسان به دو سوی خوبی و بدی گرایش دارد و مختار است برای رفتن به سوی خوبی و بدی.

رابطه‌ی بین دو علت
مبنای نظریه‌ی «الأمر بینَ الأمرَین»روی این استوار است که ‌یک عمل استناد به دو علت داده می‌شود. حال سؤال این است که: مگر می‌شود ‌یک عمل در آن واحد دو علت داشته باشد؟ به این مثال توجه کنید: من به تنهایی به بازار می‌روم و نان می‌خرم. بلاشک کننده‌ی این کار (خرید نان) منم و کس دیگری هم با من نبوده که در این کار با من همراهی کند. حالا چطور امکان دارد این عملِ من دو سبب داشته باشد و مثلا بگویم: در انجام این عمل خدا هم دخیل بوده است؟
جواب در طی یک مثال: مثلا‌یک هنرمند با دست خود قلمی ‌را برداشته و با آن تابلوی زیبایی ترسیم می‌کند. در این‌جا صحیح است بگوییم که دستان آن هنرمند این نقش را پدید آورده و نیز صحیح است بگوییم: شخص هنرمند این اثر را به وجود آورده و همچنین اگر بگوییم  قلم، این نقاشی را ترسیم کرده سخنی به گزاف نگفته ایم. به عبارت دیگر نقاش با دستانش توسط این قلم، خالق فلان اثر هنری است. دیدیم که‌یک تابلو داریم و سه علت و پدید آورنده. خداوند که خالق اثر جهان هستی می‌باشد، جای هنرمند می‌نشیند، انسان هم در لباسِ دست هنرمند ‌یا آن قلم در صحنه‌ی گیتی ایفای نقش می‌کند و طبیعتا اعمالی هم که از انسان سر می‌زند همان تابلوی نقاشی‌ای است که محصول مشترک انسان و خداست.
اما با این همه هنوز جای‌یک سؤال باقی است: در مثال مذکور، دست و قلم هیچ اراده ای از خود ندارند و مطیع محض امر نقاش اند، این می‌شود همان نظریه‌ی جبریه. ‌یعنی انسان در جهان هستی مثل قلمِ بی اراده‌ای می‌شود که در دستان هنرمندِ خالق هستی قرار دارد و هیچ گونه اختیاری بر او مترتب نیست.
جواب: ما مثال هنرمند را برای آنجا زدیم که ادعای چند علت داشتن‌ یک معلول، مستبعد و دور از ذهن نباشد. به عبارت دیگر این مثال برای تقریب به ذهن بود و فقط با زدن آن مثال بر آن بودیم که مقداری از بعید الذهن بودن «معلول واحد با علل متعدده» بکاهیم. پس ما در این مثال هیچ عنایتی روی اختیار انسان ‌یا بی اراده‌گی او نداشتیم و با این مثال در صدد اثبات آن نبودیم.
اما به راستی تفاوت بین قلم و انسان در چییست؟ پاسخ صحیح به این شبهه متوقف بر فهمیدن این نکته است که اراده الهی و اراده انسان در عرض هم و مانعة الجمع نیستند بلکه در طول هم می‌باشند. برای تقریب به ذهن مثالی از امور اعتباری می‌آوریم: اگر رئیس اداره ای به کارمند ‌یا خدمت‌گذاری فرمان دهد که کاری را انجام دهد، با این که کار به دست خدمت‌گذار انجام می‌یابد در عین حال، در مرتبه‌ی بالاتری مستند به رئیس و فرمانده است. بلکه عقلا استناد کار را به فرمان دهنده بیشتر و قوی تر می‌شمارند. مثلا می‌گویند: صدام، خرمشهر را محاصره کرده بود حال آنکه واقعیت این است که محاصره توسط سربازان صورت گرفته بود و صدام اصلا در منطقه حضور نداشت. می‌بینیم که فعل محاصره نسبت داده شد به فرمانده و فاعل قوی تر.
این را هم بگوییم که هر دو فاعل در کار خود استقلال دارند. در مثال اول رئیس اداره فرمان را می‌دهد اما کارمند‌یا خدمتگذار در نحوه‌ی انجام دستور مختار است. درمثال دوم هم پر واضح است که جناب صدام تنها دستور را صادر کرده است. اما جزئیات، همه در اختیار سربازان است. مثلا از کجا حمله کنند، کجا از تفنگ استفاده کنند و کجا از گلوله‌ی تانک و... .
خلاصه: انسان موجودی است محدود، و نامحدود حقیقی خداست. این انسان محدود چند صباحی در دنیا مختار است که پای در مسیر سعادت و خوشبختی بنهد؛ چنانکه می‌تواند مسیر شقاوت و بد بختی را بپیماید. پس انسان، مختار به تمام معنا نیست. بلکه به آن اندازه که در انتخاب طریق نیازمند است بهره ای از اختیار دارد؛ نه بیشتر که اشکال شود خدا انسان را آفریده و به حال خود رها کرده و نه کمتر که اشکال جبر مطرح شود.

علم الهی و اختیار آدمی
بر حسب آن چه از آیات و روایات استفاده می‌شود، علم الهی به تمام پدیده‌ها در مخلوقی شریف و متعالی به نام «لوح محفوظ» منعکس است و هرکس به اذن الهی با آن تماس پیدا کند، از حوادث گذشته و آینده آگاه می‌شود. و نیز الواح نازل تری هست که حوادث را به صورت ناتمام و مشروط منعکس می‌سازد که متغیر و مشروط است و به آن «لوح محو و اثبات» گفته می‌شود. شاید این آیه‌ی شریفه هم ناظر به این دو نوع سرنوشت باشد: «یمحوا اللهُ ما‌یشاء و‌یثبتُ و عنده ام الکتاب».[10]
لوح محفوظ: هر آنچه از ابتدای خلقت تاکنون روی داده، از حرکت جنبنده ای کوچک در زیر تاریکی اعماق اقیانوس‌ها گرفته تا اوضاع عرش کبریایی و اتفاقات بزرگ و سرنوشت ساز، همه در لوحی نوشته شده است. پرونده‌ی اعمال هر شخص در فایلی مخصوص نگهداری می‌شود که در آن مو به موی حرکات و سکنات او از قبل ثبت و ضبط شده. این پرونده پیش بینی قطعی الهی است در مورد هر شخص که عند الله محفوظ است و  تخلف و سرپیچی از محتویات این لوح برای هیچ کس امکان پذیر نیست.
لوح محو و اثبات: این لوح ‌یک سری اتفاقات که تغییر پذیر هستند را در خود جای داده است. مثلا در این لوح آمده است که فلان اتفاق بد قرار است برای شخصی روی دهد. اما او همان روز مبلغی را به فقرا انفاق می‌کند و این بلا از او دفع می‌شود. چرا که این لوح فرمولیزه است. تا امروز فرمول طوری بود که باید فلان بلا نازل می‌شده و آن شخص هم مستحق آن بلا بوده است اما چه کنیم که با دادن صدقه شکل فرمول عوض شده و با تغییر فرمول، طبیعتا حاصل، تغییر پیدا می‌کند. اما در لوح محفوظ چنین تغییری راه ندارد. لوح محفوظ همان حاصل نهایی را با تمام جزئیات نوشته است. برای تقریب به ذهن [قطعا حقیقت چیز دیگری است] می‌توان گفت که: لوح محو و اثبات با مداد نوشته می‌شود و در موقع لزوم پاک می‌شود. اما لوح محفوظ سنگ نوشته‌ای است که تحت هیچ عنوان محو و نابود نمی‌گردد. برای روشن تر شدن نقش این دو لوح به مثال زیر توجه کنید:
با تمسک به روایت، ما می‌دانیم که برای ظهور امام عصر ـ‌‌عجل الله تعالی فرجه الشریف‌ـ وجود 313 نفر ‌یار لازم و ضروری است. فرض کنیم در لوح محو و اثبات آمده است که: "تاریخ ظهور حضرت، عاشورای 1390 خواهد بود." اما سال 1390 می‌آید و خبری نمی‌شود. چرا که از 313 نفر ‌یکی به هر دلیلی از دنیا می‌رود. ‌یعنی تحقق آن حادثه مشروط به وجود‌ یک مقدمه بود که چون آن مقدمه محقق نشد اصل مسئله هم منتفی شده و از لوح، محو می‌شود. اما  در لوح محفوظ هر تر و خشکی[11] با لحاظ همه‌ی این شرایط و مقدمات ثبت و ضبط شده که بدون هیچ برو برگردی اجرا خواهد شد و از آن گریزی نیست.
پس خداوند همه‌ی حرکات و سکنات آینده‌ی ما و آیندگان ما را پیش از موعد می‌داند. به بیان ساده تر فیلم پیش گرفته و ماکت دقیق اعمال ما و همه‌ی حوادث جهان در دست خداست. نه تنها خدا، بلکه اهلبیت ـ‌علیهم السلام‌ـ هم با اجازه‌ی خداوند به لوح، دسترسی داشته اند. لذا از حوادث گذشته و آینده مطلع بوده‌اند و احیانا در جمع اصحاب از آینده خبر می‌دادند.[12]
امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ در خطبه‌ی 128 نهج البلاغه می‌فرمایند: "علم غیب را جز خدا کسی نمی‌داند. اما خود خداوند علم غیب اکتسابی را به پیامبرش تعلیم داده و او هم به من آموخته است. پیامبر برای من دعا کرد که خدا این دسته از علوم و اخبار را در سینه ام جای دهد.‌"
در کتاب شریف کافی[13] داریم که پس از رحلت پیامبر حزن و اندوه شدیدی به حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ عارض شد. خداوند فرشته ای را فرستاد برای تسلای غم زهرای مرضیه ـ‌سلام الله علیها‌ـ. این فرشته مامور بود با زهرا ـ‌سلام الله علیها‌ـ سخن بگوید تا اندکی درد فراق تسکین ‌یابد. حضرت امیر ـ‌علیه السلام‌ـ به زهرا ـ‌سلام الله علیها‌ـ فرمودند: "هر وقت حضور فرشتگان را حس کردی، مرا مطلع کن." به این ترتیب امیرالمؤمنین ـ‌علیه السلام‌ـ هر آنچه را ملائک گفتند مکتوب می‌فرمودند. این مکتوبات به "مصحف فاطمه" مشهور است. مصحف فاطمه از ودایع امامت است و هم اکنون منحصرا در دست امام زمان ـ‌علیه السلام‌ـ می‌باشد. این کتاب سه برابر قرآن حجم دارد. ‌یکی از منابع علم امامان محسوب می‌شود و در آن حوادث و رخ دادهای آینده آمده است.
پس خداوند بر اعمال گذشته، حال و آینده‌ی همه‌ی موجودات کاملا آگاه است، «و هو بکل شیء علیم».[14] اما هنوز جای‌یک سؤال باقی است. مگر نه این که علم الهی تغییر ناپذیر است و تخلف از علم او کاری است ناممکن و محال؟ پس چگونه انسان در برابر این علم ثابت و قطعی می‌تواند قد علم کند، خودی نشان دهد و بگوید من هم به اختیار خود قادر به انجام کاری هستم؟ آیا اینکه خدا می‌داند بندگان چه خواهند کرد، خدشه ای به اختیار انسان وارد نمی‌کند؟‌یا به قول علماء فلسفه و کلام "علم خدا منافی اختیار نیست؟"
جواب: آموزگاری را در نظر بگیرید که درکلاس خود می‌گوید: فلان دانش آموز، شاگرد اول کلاس خواهد بود و آن دانش آموز دیگر هم رفوزه خواهد شد. آخر سال می‌شود و پیش بینی استاد درست از آب در می‌آید. حال سوال این است که آیا دانستن و علم استاد به این مسئله باعث شد‌یکی رفوزه و دیگری حائز رتبه‌ی بالا گردد؟ به عبارت دیگر علم استاد، اختیار را از آن دو دانش آموز گرفت؟ در مورد پیش بینی وضع هوا هم این مسئله صادق است. آیا پیش بینی سازمان هوا شناسی سبب بارش باران شد؟ آیا با این پیش بینی اختیار بارش در دستان هواشناس افتاد؟‌یا اینکه اخبار هوا شناسی فقط اعلام حادثه و ارائه‌ی اطلاعات می‌کند؟ عین همین مسئله در سطح وسیع تری در مورد خدا، ساری و جاری است. علم خدا به اعمال ما، صرف جمع آوری اطلاعات است. منتها خداوند از روی علم خود قبل از این که حادثه‌ها روی بدهند ریزِ رویدادها را ثبت کرده است و از کم و کیف امور مطلع است. دقیقا مثل آن معلم که می‌گوید در آینده ای نه چندان دور خواهم دید که این دانش آموز ممتاز خواهد شد و دیگری رفوزه.

خاتمه
زمام همه‌ی امور در ‌ید قدرت خداست و جهان هستی با تدبیر او اداره می‌شود. اراده‌ی خداوند به این تعلق گرفته که تحت عنوان «اختیار» چند صباحی گوشه ای از مدیریت  عالم به انسان واگذار شود. تا در این بین، خدا تنها توسط کسانی پرستش شود که با وجود گرایش به بدی و گناه، به اختیار خود پای در جرگه‌ی الهیون نهاده اند و گزینه‌ی عبادت را انتخاب کرده اند. در پایان خدا را خواهانیم که ما را جزو آنان قرار دهد که به اختیار، جوانی خود را صرف عبادت و خدمت به صاحب العصر ـ ارواحنا وارواح العالمین له الفداء ـ قرار داده اند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.[1] عن علی علیه السلام: «أَلَا إِنَّ الْقَدَرَ سِرٌّ مِنَ سِرِّ اللَّهِ وَ حِرْزٌ مِنْ حِرْزِ اللَّهِ مَرْفُوعٌ فِی حِجَابِ اللَّهِ مَطْوِیٌّ عَنْ خَلْقِ اللَّهِ مَخْتُومٌ بِخَاتَمِ اللَّهِ سَابِقٌ فِی عِلْمِ اللَّهِ وَضَعَ اللَّهُ عَنِ الْعِبَادِ عِلْمَهُ وَ رَفَعَهُ فَوْقَ شَهَادَاتِهِمْ لِأَنَّهُمْ لَا یَنَالُونَهُ بِحَقِیقَةِ الرَّبَّانِیَّةِ وَ لَا بِقُدْرَةِ الصَّمَدَانِیَّةِ وَ لَا بِعَظَمَةِ النُّورَانِیَّةِ وَ لَا بِعِزَّةِ الْوَحْدَانِیَّةِ لِأَنَّهُ بَحْرٌ زَاخِرٌ مَوَّاجٌ خَالِصٌ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عُمْقُهُ مَا بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ عَرْضُهُ مَا بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ أَسْوَدُ کَاللَّیْلِ الدَّامِسِ کَثِیرُ الْحَیَّاتِ وَ الْحِیتَانِ تَعْلُو مَرَّةً وَ تَسْفُلُ أُخْرَى فِی قَعْرِهِ شَمْسٌ تُضِی‏ءُ لَا یَنْبَغِی أَنْ یَطَّلِعَ عَلَیْهَا إِلَّا الْوَاحِدُ الْفَرْدُ فَمَنْ تَطَلَّعَ عَلَیْهَا فَقَدْ ضَادَّ اللَّهَ فِی حُکْمِهِ وَ نَازَعَهُ فِی سُلْطَانِهِ وَ کَشَفَ عَنْ سِرِّهِ وَ سِتْرِهِ وَ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ». بحارالانوار/ ج5/ ص97

[2]. عوالی اللآلی/ ج4/ ص110

[3]. سوره‌ی رعد/11

.[4] سوره‌ی بقره 20

.[5] البته طبق برخی دستورات دینی، و یافته‌های دانشمندان جدید، می‌توان تا حد قابل توجهی جنسیت فرزند را تعیین کرد. اما باز هم صد درصدی نیست.

.[6] «إِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما‌یقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُون». سوره‌ی  مریم/35

[7]. البته ناگفته نماند کردار‌های انسان بعضا مقدمه‌ی برخی حوادث و پیشامدها می‌شود. مثلا کسی عمدا کسی را به قتل می‌رساند، اعدام سرنوشتی است که خودش آن را انتخاب کرده است. پس این حادثه به اختیار خود طرف بوده و نتیجه‌ی سوء اختیار  وی می‌باشد. پس خدا در این حادثه دخالتی ندارد. ‌یا مثلا در روایت داریم صله‌ی رحم باعث افزایش عمر آدمی‌می‌شود. که در این مثال هم انسان در مدت عمر خود دخیل هست و نوعی اختیار بر او بار شده است. اما به طور کلی انسان در حوادث نقشی ندارد.

[8]. «أینما تکونوا‌یدرِکْکُمُ الْمَوْتُ و لَو کنتم فی بُروجٍ مُشَیَّدَه». سوره‌ی نساء/78

.[9] قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَکَّبَ فِی الْمَلَائِکَةِ عَقْلًا بِلَا شَهْوَةٍ وَ رَکَّبَ فِی الْبَهَائِمِ شَهْوَةً بِلَا عَقْلٍ وَ رَکَّبَ فِی بَنِی آدَمَ کِلْتَیْهِمَا فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَیْرٌ مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ مَنْ غَلَبَ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ الْبَهَائِمِ». بحارالأنوار/ج57/ص300

.[10] سوره‌ی رعد/39

.[11] « و لا رَطْبٍ و لا‌یابِسٍ إلاّ فی کتابٍ مُبینٍ». انعام/59

.[12] پیش گویی‌های معصومین در کتب روایی تحت عنوان «الملاحم» آمده است. نمونه‌هایی از این پیشگویی‌ها را می‌توان در کتاب جامع الاخبار ص 140 و نیز خطبه‌های: 101، 108، 128، 138 و150 نهج البلاغه مشاهده کرد.

.[13] اصول کافی/ج1/ص239 الی241

.[14] بقره 29

سرنوشت


نظرات  (۱)

به نام خدا
سلام
لینک دانلود دارد؟
پاسخ:
و علیکم السلام

لینک دانلود چی؟!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی