سیدمحمدمهدی صدری‌

وب‌سایت شخصی

سیدمحمدمهدی صدری‌

وب‌سایت شخصی

سیدمحمدمهدی صدری‌

» هـویــــت: سیدمحمدمهدی صدری‌شال
» ولـــــــادت: 12/مرداد/1362
» شــهــادت: پا رکابِ آقا انشاء الله
» شریـعــت: اسلام / شیعه‌ی اثناعشری

» مـلـــیـــت: ایران
» سـکـونـت: تهران
» تحصیلـات: اشتغال به تحصیل سطحِ سه
» سِـمَــــت: محصّل/مُدرس/محقق/مُبلّغ/مشاور

» دور گفــت: 09192959470
» پــُـســـت: SadriSmm [جیمیل]

محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

اولین شب بی فاطمه

پنجشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۴، ۱۱:۰۶ ق.ظ
شکست...

یک درب چوبی...
یک شاخه گل...
یک دل پُر خون...
همان دلی که خدا با خوشنودیش خوشنود می‌شد...
...و با غضبش، غضبناک.
... .
چشمانت را می‌بندی و خود را به نسیم می‌سپاری.
دری نیم‌سوخته مجسم می‌شود در برابر دیدگانت.
آخر کسی نیست به آن قوم از خدا بی‌خبر بگوید...
درب بهشت را که نمی‌سوزانند!
... .
آن‌گاه دست بر سینه می‌گذاری و زمزمه می‌کنی...
سلام بر درب؛ آن‌گاه که مستمسک عروة الوثقایش می‌شوم.
السلام علیک یا بابَ الله.
به راستی این باب، درب خدا است؟
آری! «انا مدینة العلم و علی بابها» را مگر نخوانده‌ای؟
مگر خدا چند درب داشت که آن را هم سوزاندند؟
... .
بوی دود و آتشِ حقد و کینه به مشام می‌رسد.
و آن‌ طرف‌تر صدای ناله‌ی بانویی...
که گویا هجده سال بیشتر نداشت.
مادرِ هجده ساله‌ی قد خمیده، کجای دنیا دیده‌ای؟
... .
تو هنوز چشمانت را بسته ای.
اما صدای بی‌رمق یک کودک، امان تو را می‌بُرَد.
چه گناهی مادرم را سزاوار مجازاتی این‌چنین می‌کند؟
... .
به گمانم نشناخته‌اند علی را.
و گر نه این چنین ریسمانْ به گردن، او را در کوچه‌ها نمی‌کشاندند.
و شاید زهرا را نشناخته‌اند.
... .
حال اگر دل دیدن داری آرام چشمانت را باز کن.
آسمان به زمین چسبیده بود و منتظر اشارت فاطمه بود.
اشکت را پاک کن و دردهایش را بشمار...
میخ در...
محسن...
سیلی...
سینه...
بازو...
پهلو...
قامت کمان....
صورت نیلی...
چادر خاکی...
غلاف شمشیر...
...تو را به خدا بس است دیگر.
چند نفر درد به یک نفر زن؟!
جسم نحیف هجده ساله می‌شکند از این همه درد.
... .
شاید...
شاید تحمل همه‌ی این دردها بر فاطمه آسان بود...
اگر ریسمان بر گردن شیر خدا نبود.
قصه‌ی پر غصه‌ی حیدر بی‌تاب کرد فاطمه را.
این‌جا بود که سنگینی درد، شکست کمر فاطمه را.
و در دادگاهِ خصم، عشق حیدر شد گناه فاطمه.
... .
شب اول بی فاطمه نمی‌دانم چه گذشت بر یادگاران فاطمه.
مادر، چشم و چراغ خانه است، اما امان از خانه‌ی بی‌مادر حیدر.
گیسوی زینبت را که می‌کند شانه.
مسلمانان حسین مادر ندارد.
حسن جان! فریادْ یا محمدا، کشتند مادر تو را.
علی ماند و غم داغ شقایق، غم آلاله‌های سرخ عاشق.
... .
و تو ای دوست!
در مراسم شب خاکسپاری مادر، اشک چشمت را پاک کن...
به یاد داشته باش که فاطمیه، همان محرم است، بدون هفتاد و دو تن.
پس کمتر از مُحَرّم حسینش مپندار...
و همنوا با مهدی صاحب عزا، تک زائر قبر مخفی مادر زمزمه کن: «یا زهرا».

  • سیدمحمدمهدی صدری‌شال

نظرات  (۱)

آرزو دارم سالی که پیش رو دارین........
آغاز روزایی باشد که آرزو دارین ........
シ لحظه هاتون زعفرونی ، نیلوفرگونه و قشنگ シ
پاسخ:
سلام و سپاس
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی