سیدمحمدمهدی صدری‌

وب‌سایت شخصی

سیدمحمدمهدی صدری‌

وب‌سایت شخصی

سیدمحمدمهدی صدری‌

» هـویــت: سیدمحمدمهدی صدری‌شال
» ولــــادت: 12/مرداد/1362
» شهادت: پا رکابِ آقا انشاء الله
» شریعت: اسلام / شیعه‌ی اثناعشری

» مـلیـــت: ایران
» سکونت: تهران
» تحصیلات: اشتغال به تحصیل سطحِ سه
» سِـمَت: محصّل/مُدرس/محقق/مُبلّغ/مشاور

» دور گفـت: 09192959470
» پــُـســـت: SadriSmm [جیمیل]
» تلگرام چت: SmmSadri@

محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

رسپینا

سه شنبه, ۶ آذر ۱۳۹۷، ۰۴:۳۹ ب.ظ

روز اول:
عشقم سلام❤️ حالتون خوبه؟😢

روز دوم:
بازم سلااام😍 منم مزاحم همیشگی. دیروز جوابمو ندادین گفتم شاید دلخورین ازم❤️

روز سوم:
تعریف شما رو خیلی شنیدم. آخه چرا جواب نمیدین؟😢 چن بار تماس گرفتم قطع کردین.

روز چهارم:
حاج آقا من "محمد"م. از دوستاتون؛😉 خواستم یه کم اذیتتون کنم. خواهش میکنم گوشی رو بردارین کارتون دارم.🌸

📞 تا گوشیو برداشتم دیدم خانومه! از ترس اینکه قطع کنم خیلی سریع با صدایی آلوده گفت: "به شما حاج آقاها یاد ندادن جوابِ ما آدما رو بدین"؟!😡 با مهربانی گفتم: "خواهرم! خب شما پیامائی دادین که نه شایسته شماست و نه شایسته من".

با همون لحن ادامه داد: "باید یه جا ببینمت حاج آقا! حالا بگو کِی و کُجا وعده دیدار ما"؟😏 گفتم خانوم "انگار شما خوب میشناسید منو اما من شما رو نمیشناسم و کلا لزومی نمی بینم با یه نامحرم وعده بزارم". یه کم بلند تر از قبل گفت: "حالا شما بیا شاید مَحرم شدیم".😂  

❌ خیلی سمج بود! نباید تماسشو جواب میادم از اول!! بعنوان کلام آخر گفتم: "میام سرِ قرار اما با همسر و دخترم"! اینو که گفتم انگار شُل شد و متعجبانه گفت مگه متاهلید شما حاج آقا؟!😳 گفتم بله و محض اطلاع همه پیامای ارسالی تونو به همسرم نشون دادم.

➕گوشی قطع شد و بلافاصله این پیام رو داد: "حاج آقا تو رو خدا ببخشیدم؛ یه شیطنت دخترونه بود فقط؛ اگه میدونستم متاهلید هیچ وقت پیام نمیدادم از خانومتونم عذرخواهی کنید من دختر فاسدی نیستم".

📩 اینبار پاسخ پیامشون رو دادم: "پیامِ آخرتون نشان از نجابت و پاکی داشت🌸 اما حتی اگرم مُجرد بودم باز شما نباید اون پیامها رو میفرستادین. عذرخواهی از همسرم رو هم خودتون داشته باشین. اینم شماره شون... خدا نگهدار".

🔔 یک هفته ای گذشت و من فراموش کردم این ماجرا رو. اما چن روزی حس میکردم تماسای همسرم زیاد شده. هر تماس گاهی تا 55 دقیقه طول میکشید! به شوخی یه بار بهش گفتم سمیه خانوم! کیه این از ما بهترون که باهاش مکالمه میکنی اونم یک ساعت یک ساعت؟

👩 گفت: "رسپینا"! گفتم چی؟! رسپینا دیگه چیه یا کیه؟😳 گفت دوستِ جدیدمه همون خانمی که برات پیامک میداد!😊 گفتم عه! چشمم روشن باهم رفیقم شدین پس! حالا چی میگین باهم؟ کیه؟ منو از کجا میشناسه؟

👩 میگه آروم میشم وقتی باهات حرف میزنم سمیه! با حاج آقا هم از طریق یکی از دوستام که پای سخنرانی شون بودن آشنا شدم. بابا و مامانش هر دو متخصص مغز و اعصابن، یه جایِ خوب تهران زندگی میکنن با کلی ثروت و دارایی! گاهی تماس میگیره میگه کیشم، گاهی ویلای چالوس، گاهی هم میگه داریم میریم فرانسه! خیلی به دین و نظام پایبند نیس البته؛ اما فک میکنم بُنیه شو داره اگه دوست پسرش بزاره؟

📞رسپینا توی مناسبت ها برای تبریکِ اعیاد گاهی با منم تماس میگرفت. گاهی حتی سوالاتِ دینی و مذهبی شو ازم می پرسید! گاهی هم گلایه میکرد از بسیجی هائی که به تیپ و ظاهرش گیر میدن! منم با حوصله جواب میدادم. رسپینا با همون پسره که دیگه داشت دندانپزشک میشد، همون سال ازدواج کرد نیمه شعبان... .🎉🎊

👨شوهرش با اینکه از آخوندا متنفر بود اما مانع ارتباط رسپینا با سمیه نمیشد. تا اینکه یه روز شوهرش بهم پیام داد: "حاج آقا من نمیخوام همسرم با خانوم شما رابطه داشته باشه"!!😡 این شاید اولین پیام ایشون به من بود! گفتم: "آخه چرا؟ رسپینا و سمیه باهم دوست هستن"! توی لفافه و البته با احترام گفت: "رسپینا دچار دوگانگی شخصیتی شده و گرایشات مذهبی پیدا کرده و من نمیخوام اینو. لطفا این ارتباط همین امروز کات بشه"!!

👳♀اولش از در شوخی و دوستی در اومدم اما خیلی سفت بود! برای اینکه منصرفش کنم یه کم ادای روشنفکرا رو در آوردم و گفتم خب من که نمیتونم همسرم رو مجبور به قطع رابطه کنم! توی خونه ما همه آزادن و من فقط در حد توصیه میتونم کلامتون رو بهشون منتقل کنم! همسرِ شما شروع کننده این دوستی بودن و کاش این دوستی، بدونِ بحثای مذهبی و صرفا با رویکرد عاطفی و دوستانه ادامه پیدا کنه بین ایشون و سمیه. تازه من و شمام میتونیم دوستای خوبی برای همدیگه باشیم❤️

➕ سرتون رو درد نیارم از اون روز دیگه رسپینا هیچ پیامی نداد!! و من هنوز منتظرم یه روز برگرده... اون زمینه بچه مذهبی شدن رو داشت گرچه توی یه خانواده غیر مذهبی بزرگ شده بود. حیف شد... .

✍ پ.ن: این ماجرا واقعیه، البته کمی پرورش دادمش من. با توجه به اینکه جز من و همسرم کسی نمیشناسه ایشونو، منو هم منع نکردن از نقل این داستان پس بابت نشر این ماجرا خُرده نگیرید بهم. همه اینا رو گفتم که بگم:

👈 اولا کاش ما مذهبی ها برخورد بهتری داشته باشیم با غیر مذهبی ها تا شاید یه رفتار خوب، بستر هدایت کسی رو فراهم کنه.

👈 ثانیا نیازی نیس بند و به آب بدین و به هر پیامی جواب بدین گل پسرای عزیز! سکوت شما به پیامهای ناشناس بهترین جواب هست.

  • سیدمحمدمهدی صدری‌شال

تبلیغ

خاطره

طلبگی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی