سیدمحمدمهدی صدری‌

وب‌سایت شخصی

سیدمحمدمهدی صدری‌

وب‌سایت شخصی

سیدمحمدمهدی صدری‌

» هـویــت: سیدمحمدمهدی صدری‌شال
» ولــــادت: 12/مرداد/1362
» شهادت: پا رکابِ آقا انشاء الله
» شریعت: اسلام / شیعه‌ی اثناعشری

» مـلیـــت: ایران
» سکونت: تهران
» تحصیلات: اشتغال به تحصیل سطحِ سه
» سِـمَت: محصّل/مُدرس/محقق/مُبلّغ/مشاور

» دور گفـت: 09192959470
» پــُـســـت: SadriSmm [جیمیل]
» تلگرام چت: SmmSadri@

محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

داستان امام خردسال

دوشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۱۵ ب.ظ

⚫️ بمناسبتِ شهادت امام جواد الأئمه ⚫️

🎅 پیرمردی با محاسن سپید، در گوشه ای از مسجد النبی نشسته بود و مریدانش، همچون نگینی گران بها او را در بر گرفته بودند. پیرمرد، از پدرش امام صادق و برادرش امام کاظم می گفت و همه با دقت زاید الوصفی کلام او را می نوشتند.

🎓شاگردان به خوبی درک می کردند که او تنها یادگار امام صادق است و گنجینه ای از کلمات و معارف گهربار امامت را در سینه دارد. مردم به خاطر علاقه ای که به امام صادق داشتند، پیرمرد را علی بن جعفر صدا می زدند. یعنی علی پسر امام جعفر صادق علیه السلام. 

🗣 محمد که از شاگردان علی بن جعفر است، می گوید روزی در مسجد النبی نشسته بودیم و از محضر علی بن جعفر بهره می بردیم. در اثناء درس ناگهان دیدیم علی بن جعفر حلقه ی درس را ترک کرد و علیرغم کهولت سن بدون رداء و نعلین با سرعت به طرف درب مسجد دوید. همه ی نگاه ها به طرف ورودی مسجد چرخید. 😳

💫 جوانی کم سن و سال با چهره ای زیبا که مثل قرص ماه می درخشید در حال ورود به مسجد بود! تعجب جماعت وقتی بیشتر شد که دیدند علی بن جعفر بر دست آن جوان بوسه زد و بی نهایت او را مورد تکریم و تفقد خود قرار داد. جوان با لحنی زیبا و دوست داشتنی فرمود: "عمو جان بنشین خدا تو را مورد رحمت خود قرار دهد". علی بن جعفر گفت: "ای سید و مولای من! چگونه بنشینم در حالی که شما ایستاده اید؟"

📣 ولوله ای در میان شاگردان به پا شده بود. یکی می گفت مگر این جوان کیست که استادمان با این هیئت به دست بوسی او می رود؟🤔 آن یکی با لحنی توبیخ آمیز می گفت ای استاد! تو عموی پدر او هستی و در واقع او باید دست تو را ببوسد.😐 دیگری می گفت این خلاف شأن شما است که با این سن و سال خم شوی و دست آن جوان را ببوسی.😑 تو شاگردان و مریدان زیادی داری. بنابراین لایق تر و شایسته تر از آن جوان هستی. خلاصه هر کس چیزی می گفت... .

🎅 وقتی علی بن جعفر به جمع شاگردان برگشت و این سخنان را شنید، گفت: "ساکت باشید. مگر نمی دانید او سید و مولای من، امام جواد علیه السلام است؟" سپس دست خود را بر محاسن سپیدش کشید و گفت: "خداوند لیاقتی در آن جوان دید که در این ریش سپید ندید. پناه می برم به خدا از این که امامت این جوان را انکار کنم. بدانید که من عبد و بنده ای اویم."🙂

➕ علی بن جعفر، فرزند امام صادق از شخصیت های برجسته ای بود که توفیق درک چهار امام همام یعنی امام صادق، امام کاظم، امام رضا و امام جواد را داشته است. بنا بر یک نقل، این شخصیت بزرگ در گلزار شهدای قم مدفون است. خداوند روح مطهرش را در جوار اجداد طاهرینش شاد بگرداند.🌹


  • سیدمحمدمهدی صدری‌شال

امام جواد

داستان

علی بن جعفر

گلزار شهدای قم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی